باید چشمها رو گرامی داشت به خاطر گزارش لحظهها. باید سجده کرد به انسان، به خاطر اندوهِ بودن، و اضطراب رفتن. باید گلوی بچهها رو با تیغ بوسید. باید اشکها رو پاک کرد و بدنهای مُثلهشده رو کنار هم جمع کرد. باید آتیش بزرگی به پا کرد. باید اشکها رو پاک کرد.مرد خدا قلب رقیقی داشت. وقتهایی که مستغرق افکار خودش بود، هر چند دقیقه یکبار شونههاش به لرزه میافتاد. از پشت سر که میدیدیش، نمیتونستی تشخیص بدی که لرزش شونههاش به خاطر قهقهست یا هقهق. حالتِ گرفتهی صورتش، مچاله بودن چشمها و ابروها به هقهق دلالت میکرد اما از اونجا که ردّ هیچ اشکی روی صورتش دیده نمیشد، دلالت به هقهقی این چنین شدید رو به کلی بیاعتبار میکرد. با این حال وقتی منشأ این لرزشها رو ازش جویا میشدی، مطمئن میشدی ک همه رو برق، ما رو گاز ادیسون...
ما را در سایت همه رو برق، ما رو گاز ادیسون دنبال میکنید
برچسب: دریدند», نویسنده: بازدید: 170 تاريخ: شنبه 11 آذر 1396 ساعت: 14:06